خیال بارانی
سراپای خیالم خیس باران است
سرودی گنگ در اعماق جانم در طنین و
خستگی از شرم چشمانم گریزان است
و مهتاب از سخاوت های شب کاران باران زا
به کنج خلوتی خاموش پنهان است
و من بیهوده می کوشم
خیالم را کشانم زیر سقفی امن
که در کوچه
نه بوی خاک باران خورده می آید
نه حتی قطره ای روی اقاقی ها درخشان است
و بغضی در گلوی پاره ابری نیست
و جانی در پناه جان پناهی هم
و جز خیسٍ خیال من
بر این باران گواهی هم
و جانی در پناه جان پناهی هم
و جز خیسٍ خیال من
بر این باران گواهی هم
و من بیهوده می کوشم
خیالم را کشانم تا وضوح کوچۀ آرام بی باران
که دنبال تقلاهای بی پایان
هزاران قطره از من می تراود چون بخاری نرم
و می گیرد سراغ ابر باران زای مسدود خیالم را
و دیگر بار
خیالم خیس باران است
سرودی گنگ در اعماق جانم باز می خواند
که این ابهام آلوده بخار از من نمی خیزد!
و می دانم دروغی سخت سوزان است

hyt
پاسخ دادنحذفhi your poems are very good and good louck mom. ameri
پاسخ دادنحذفسلام هم وبلاگت خوشگله هم شعرهات راستی من منتظر نظرت هستم به من سر بزن
پاسخ دادنحذفسلام آدرس میثم (meysam) برای دوستم تو کافی نت است چون من نمی تونستم با این وبلاگ کار کنم ازش کمک گرفتم اما آدرس hassan برای خودمه مرسی منتظر اومدنت در آیینه ی غبار آلودم مرسی closeroom.blogfa.com آدرس وبلاگمه عزیز بای تا بعد و آرزوی خرسندی برایت .
پاسخ دادنحذفسلام خوبید موفق باشید مثل همیشه
پاسخ دادنحذفhello
پاسخ دادنحذف